آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - شاعرى در هجوم منتقدان - راستگو سيد محمد
شاعرى در هجوم منتقدان
راستگو سيد محمد
شاعرى در هجوم منتقدان, نقدِ ادبى در سبكِ هندى, پيرامون شعر حزين لاهيجى; دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, نشر آگه, ٥٢١ص, رقعى, ١٣٧٥ .
چهل سالى پيش از اين, ناگاه (غواصّى) پير و ناآشنا از گوشه اى برمى آيد و درياى آرام شعر و غزل آن روزگار را ـ كه با مشتى غزلهاى همگون و هم مضمون و با حال و هوايى يكنواخت و تكرارى و هزارساله در خواب و خاموشى فرو رفته بود ـ چنان موج كوب غزلهاى پرشر و شور خويش مى سازد كه آب در خوابگه مورچگان مى ريزد و در محافل ادبى و انجمن هاى شعرى طوفانى به پا مى شود و خواب و خمارى از سر معتادان غزل هاى انجمنى و حاشيه نشينان مناقل ادبى مى پرد و همه اهل ادب چه سنّت گرايان و چه نوسرايان را چنان به شيفتگى و شگفتى مى اندازد كه پيشاهنگ شعر نو فارسى (نيما يوشيج) او را (بزرگترين غزل سرايى كه تاكنون ديده) مى شمارد و شهريار شهر غزل درباره او چنين نغمه سر مى دهد: (او استاد شعر و ادب و پير طريقت است, من سوز و حالى كه در اشعار اين استاد بزرگ ديده ام, در آثار هيچ يك از شعراى كنونى مشاهده ننموده ام) و در غزلى خطاب به (گلك), يكى از شاعران گيلان, مى سرايد:
گوهر من به قضا و تگه غوّاص ببر
كعبه آن جاست اگر راحله دارى گلكا
و يكى ديگر از مشاهير نوپردازان چنين فتوا مى دهد: (بى شك او بزرگترين غزل سرايى است كه مى توان با شجاعت از او نام برد). و نوپردازى ديگر چنين شيفتگى نشان مى دهد: (در اين زمان تنها غزلهاى او را مى توان خواند و احساس نكرد كه عمر غزل سرآمده است.)
بارى غزلهاى پرشر و شور استاد غواص يكى پس از ديگرى بر پيشانى مطبوعات مى نشست و شيفتگى و شگفتى همگان را افزون مى ساخت, بويژه اينكه در همان گير و دار چشم مشتاقان به عكس استاد نيز روشن شد, پيرمردى هشتاد ساله, با سر و مويى سفيد و با چشم و چهره اى كه به قول م. اميد (انگار هفتاد هشتاد سال ساكت نشسته است و ميدان دارى غزل سرايان روزگار را ديده است و دم برنياورده و حالا مشتى غزل نغز پرشور و حال باطل السحر حديث فلان و بهمان بر دايره ريخته است كه بفرماييد ما چنين آثارى داشتيم و عمرى خاموش نشستيم و دعاوى شما را با آن غزلهاتان شنيديم, حالا اين آخر عمرى خواستيم مشت مدعيان غزل را باز كنيم.)١
شهرت غزلهاى استاد البتّه به تهران محدود نماند و به ديگر شهرها نيز كشيده شد و مشتاقان و شيفتگان بيشترى يافت. بسيار بودند كسانى كه دفتر به غزلهاى تر و تُرد او مى آراستند و ذهن و زبان به شكّر شعر او شيرين مى ساختند, انتشار غزلهاى استاد و شيفتگى مشتاقان روزافزون بود تا….
روزى از روزهاى سال ١٣٤٠ يكى از شيفتگان خراسانى استاد, جوانى هوشيار و نكته ياب از درس خواندگان حوزه خراسان و از دست پروردگان اديب نيشابورى كه با همه جوانى در دانش و درايت از بسيارى از پيران روزگار پيش و بيش بود و مانند بسيارى از شيفتگان استاد, شمارى از غزلهاى او را در ذهن و زبان داشت, در كتابخانه آستان قدس رضوى, به هنگام مرور و مطالعه يكى از تذكره هاى روزگار صفوى, يكى از بيتهاى استاد غواص را كه در حافظه داشت, به نام حزين لاهيجى مى بيند, عمل مؤمن را حمل بر صحّت مى كند و آن را به حساب تضمين و توارد مى گذارد, امّا چون اندكى آن سوتر نيز چند بيت ديگر استاد را به نام حزين مى بيند, به ترديد و تأمل مى افتد و اين كه همه آنها را به حساب تضمين و توارد بگذارد, دور از عرف و عقل مى شمارد. ترديد و كنجكاوى او را به سراغ فهرست كتابخانه مى برد. و سرانجام نسخه اى از ديوان حزين را مى يابد و مى گيرد و چون به ورق زدن مى پردازد با شگفتى بسيار همه غزلهاى برجسته استاد غواص را در ديوان حزين ـ كه صد سالى پيش در هند چاپ شده است ـ مى يابد!
اين جوان خراسانى كه چند سالى بعد با نام دكتر شفيعى كدكنى, بحق به عنوان يكى از بزرگترين و مايه ورترين و نكته دان ترين استادان ادب فارسى (ادب به معنى گسترده واژه كه تقريباً همه معارف فرهنگ اسلامى را فرامى گيرد) و نيز به عنوان يكى از گزيده گوى ترين و برجسته ترين شاعران امروزه آوازه يافت, آنچه را آن روز يافته بود, دست مايه مقاله اى ساخت كه نخست در روزنامه خراسان و سپس در مجلّه خوشه ـ يكى از پرخواننده ترين مجلات آن روزگار تهران ـ منتشر شد, و به اين گونه بود كه راز يكى از شگفت ترين سرقتهاى ادبى لو رفت, و شگفتى همگان و پيش از همه خود استاد شفيعى را برانگيخت كه او با چه جرئت و جسارتى توانسته شمار فراوانى از غزلهاى شاعرى را كه صد سال از چاپ ديوان او مى گذرد به نام خود نشر دهد و شگفت تر اين كه چرا از اديبان و داعيه داران آن روزگار كسى راز كار او را درنيافته است.
پس از كشف راز كار, پيرمرد كه بى گمان خويش را در هجوم منتقدان مى يافت, اين گونه داستان را فيصله داد كه قصد سرقت اشعار حزين را نداشته, بلكه حزين خود, به خواب او آمده و از او خواسته كه غزلهاى او را ـ كه شاعرى بزرگ و گمنام است ـ به نام خود نشر دهد و چون غزلها بر سر زبانها افتد و شناخته شود, راز كار را و اين كه گوينده حقيقى آن غزلها حزين است, باز گويد, و اينك اين جوان خراسانى راز را بازيافته و بازگفته و زحمت آن از دوش ما برداشته است.
بارى اين داستان زمينه شد تا استاد شفيعى در همان سالها كتابى با نام (حزين لاهيجى, زندگى و زيباترين غزلهاى او) بپردازد و در مقدمه آن به تفصيل درباره حزين و شعر او سخن گويد. كتاب با حسن قبول اهل ادب روبرو مى گردد و بزودى ناياب مى شود و تا دير زمانى همچنان در پرده نايابى مى ماند. اينك پس از سى و چند سال, آن كتاب كوچك با شكل و شمايلى ديگر و با افزوده هايى بسيار با نام (شاعرى در هجوم منتقدان) چشم و چراغ اهل ادب گشته است و اين مقاله گشت وگذارى است در كوچه باغهاى دلنواز آن.
در پيشگفتار كتاب با عنوان (درباره اين چاپ), افزون بر يادآوريهايى درباره چاپ نخست كتاب و چگونگى چاپ دوم آن, استاد نظريه پيشين خويش را درباره سبك هندى كه (نوع خوب و سالم آن را عاليترين نوع غزل) دانسته بود و تلاش طرفداران بازگشت را در روگردانى از اين سبك (تحول ارتجاعى) شمرده بود, شجاعانه و بحق تصحيح كرده و گفته است: (بايد اعتراف كنم كه امروز به هيچ وجه با اين فكر خودم موافقت ندارم كه غزل سبك هندى ـ و نوع خوب و سالم آن ـ عاليترين نوع غزل باشد, عاليترين نوع غزل همان است كه مولوى و سعدى و حافظ گفته اند ولا غير. و بايد اعتراف كنم كه (تحول ارتجاعى طرفداران بازگشت) در شرايط تاريخى و اجتماعى عصر آنان, تنها راه پالايش زبان فارسى از بى بند وباريهاى شاعران سبك هندى, بويژه در هند قرن دوازدهم بوده است, به دليل اين كه همسايگان ما و شريكان ديگر ما در هند و افغانستان و ماوراءالنهر كه از اين (ارتجاع) ادبى پيروى نكردند, شعرشان و دستاوردهاى ادبيشان بهتر از دستاورد ما ايرانيان نبود كه بدتر هم بود. اقبال لاهورى يك استثناست كه بر آن قياس نتوان كرد).
نكته نغز ديگرى كه در حاشيه مقدمه چاپ نخست آمده بوده و اينك استاد دوباره و بحق در اين پيشگفتار بر آن پاى فشرده است, اين كه (انتشار غزلهاى شاعرى كه ٢٠٠ سال قبل از اين با محيط كهنه اى از آنِ دو قرن پيش مى زيسته, در اين روزگار, و تشخيص ندادن مردم آن را, خود بزرگترين سند عدم اصالت غزل معاصر فارسى ـ در شيوه كلاسيك ـ است كه هيچ تغييرى نسبت به دو قرن پيش نكرده است; با اين كه بنياد زندگى اجتماعى و افكار مردم سخت دگرگون شده است و بى هيچ گمان شعر اصيل با تحوّل زندگى دگرگونى مى پذيرد) در تكيه و تأكيد بر اين نكته درست استاد افزوده است: (اين حاشيه اكنون در متن عقيده ام جاى دارد و درست همين است ولاغير. آنچه تعيين كننده اصالت است, ارتباط هنر و ادبيات با زندگى و تاريخ و آرمانهاى بشرى است و اين معيارى است كه هم ارتجاع ادبى را روسياه مى كند و هم مدرنيسم بى ريشه و جدولى را كه محصول توهّمات ذهن بيكار روشنفكران عامى است).
در پاره ديگر كتاب با عنوان (حزين در عصر ما), كه حكم مقدمه كتاب را دارد, استاد نخست به گزارش سرقت غزلهاى حزين و چگونگى كشف راز آن پرداخته است ـ و آنچه را ما در آغاز همين مقاله در اين باره آورديم, برگرفته از همين مقدّمه است ـ و سپس درباره نقد شعر حزين از سوى ناقدان هندى و چگونگى كار آنان سخن گفته است و هشت رساله از آنچه را در اين باره نوشته شده, معرّفى كرده است. در اين بخش درباره تاريخ نقد ادبى, بويژه در هند, اشاراتى هرچند كوتاه امّا درست و دقيق آمده است, از جمله اينكه: (حلقه اديبان فارسى زبان هند… حوزه نقد ادبى را به پايگاه برجسته اى تعالى داده اند و اگر در نوشته هاى اديبان فارسى زبان تا قرن دهم انديشه ها و چشم اندازهاى انتقادى ضعيف و اندك مايه بوده است در اين دو قرن, اديبان هند بزرگترين ناقدان شعر فارسى بوده اند… و بسيارى از مسائل نقد ادبى جديد را ـ كه ما از طريق آشنايى با ادبيات اروپايى به دست آورده ايم ـ بطور غريزى دريافته بوده اند و در خلال اشارات خويش آنها را گوشزد كرده اند).
بخش ديگر كتاب كه از خواندنى ترين بخشهاى آن نيز هست (نقد ادبى در سبك هندى) نام دارد. در اين بخش استاد نخست نكته نغز و نابى را اگرچه نه به صورت قطع يادآورى كرده اند كه گويا ميان تعالى و انحطاط شعر و ادب و كميّت و كيفيّت نقد ادبى ارتباطى باژگونه برقرار است. زيرا به شهادت تاريخ ادبيات در دوره هاى كمال شعر و ادب مانند دوره هاى فردوسى و خيّام يا مولوى و سعدى, نقد ادبى كاملاً از صحنه غايب است و در دوره هاى انحطاط مانند اواخر عصر صفوى و دوره زنديّه نقد ادبى بازارى گرم و پررونق دارد و گويا راز و رمز اين پيوند باژگونه اين است كه در دوره هاى رواج نظريّه هاى نقد ادبى (شاعران به جاى آنكه از خلاقيّت ذاتى خويش بهره گيرند, از روى نظريّه ها به شاعرى مى پردازند و از آنجا كه شعر محصول ضمير نابخود است و اين نظريه ها حاصل ضمير آگاه, بسيار طبيعى خواهد بود اگر شعر به انحطاط روى آورد, زيرا منشأ طبيعى خود را كه ضمير نابخود است, از دست داده و منشأى غير طبيعى ـ كه حوزه ضمير آگاه است ـ به دست آورده است).
سپس به شرح اين نكته پرداخته اند كه (در اين دوره در هند چندين ناقد هوشيار و نكته سنج ظهور كرده اند كه در تاريخ هزار و دويست ساله ادب ما بى همانندند, با دقت نظر و دانش عميق و شكيبايى و نكته سنجى بسيار). و از آنجا كه حزين لاهيجى و شعر او (مركز بخش عظيمى از اين نقد و انتقادها) بوده, استاد (دريچه اى بر آفاق نقد ادبى عصر اين شاعر و دوره هاى بعد) مى گشايد و درباره كم و كيف نكته سنجيهاى آنان سخن مى گويد و پاره اى از اصطلاحات و قواعد نقد ادبى آنان را كه گاه با تازه ترين نظريّه هاى ناقدان فرنگى پهلو به پهلو مى زند و در نقد ادبى امروز ما نيز سخت مورد نياز است, به شرح و تفصيل باز مى گويد و جاى جاى آنها را با نظريّات جديد ادبى مى سنجد و به اين گونه حال و هوايى تطبيقى و مقايسه اى به سخن مى بخشد. اصطلاحاتى مانند (كلمه بندى) (=آنچه امروزه بافت مى گويند), (استخوان بندى) (=آنچه امروزه ساختار مى گويند), (زمين) (=طرح كلى يك شعر به اعتبار وزن و قافيه و رديف), (تراش دادگى) (=جعل اصطلاح و تركيب سازى) (مدّعا مثل) (=تقريبا آنچه استاد (اسلوب معادله) اصطلاح كرده), (حسن اسلوب), (ندرت معنى), (ريختگى عبارت), (معنى مرده), (سكته حركتى), (سكته حرفى), (سكته خفيفه) و… و قواعدى مانند اينكه ملاك شعر در (اولويّت) است نه در (صحت) و (راه اولويت, واجب فن شعر است) و مقصود از آن اين است كه (ميان (درست بودن) يك بيان تا (شكل نهايى داشتن) آن فاصله بسيار زيادى است و شعر, شعر واقعى, آن شعرى است كه در آن نهايى ترين صورت و ساخت ممكن براى اداى يك مفهوم وجود داشته باشد نه اينكه فقط صحيح باشد). و يا تفاوت نهادن ميان (معنى) و (يعنى) به اين صورت كه (آنچه از شعر بى تكلّف حاصل شود (معنى) است و آنچه به توجيه و تكلّف برآيد (يعنى)…, زيرا در كلمه (معنى) چون مفهوم اسمى و مصدرى دارد, (فاعل) در آن لحاظ نمى شود و به همين دليل براى همه يكسان است, ولى در كلمه (يعنى) چون فعل است, (فاعل) را بايد در نظر گرفت و چون فاعلها بالقوّه بى نهايت اند, قلمرو دلالت مى تواند بى نهايت باشد) و….
بخش بعدى كتاب ويژه (احوال و آثار حزين) است. در اين بخش درباره نام و نسبش, خاندانش, زادگاهش, تحصيلاتش, استادانش, سفرها و حوادث زندگى اش, مزارش, اوضاع اجتماع و محيط زندگى اش, معاصرانش, اخلاقش, مقام علمى اش, زهد و گوشه گيرى اش, تاليفاتش, شاعرى اش, سبك شعرى اش, ذوق انتقادى اش و… تقريباً بتفصيل و با دقّت تمام بحث شده است.
از نكته هاى جالبى كه در اين بخش درباره روشن انديشى و ژرف نگرى و اصلاح طلبى حزين مى خوانيم اين كه (شايد او نخستين كسى باشد كه از وضع ناهموار و سخت ايران به ستوه آمده و آرزو مى كرده است كه اصلاحاتى به شيوه اروپائيان در كشور خويش انجام دهد و خود بصراحت در اين باره اظهار مى دارد كه در ايران, كسى كه بتواند اوضاع را سامانى ببخشد وجود ندارد مگر اينكه از مردم فرنگ ـ كه در قوانين و طرق معاش و ضبط اوضاع خويش استوارند ـ كسى بتواند اين آشفتگى را نظام بخشد).٢
از ديگر نكته هاى قابل توجّه در زندگى حزين كوششى است كه او براى آشنايى و شناخت ديگر مذاهب از منابع اصلى آنها انجام داده است و (براى تحقيق در اديان مختلف, تا آنجا كه در قدرت وى بوده است, كوشيده و با بزرگان هر قومى از نزديك ديدار كرده, و درباره عقايد ايشان به فحص و تحقيق پرداخته است) مثلاً در اصفهان با دانشمندى مسيحى به نام خليفه آوانوس, كه عربى و فارسى و منطق و هيأت و هندسه را نيك مى دانسته و كتب اسلامى را نيز ديده بوده است, دوستى برقرار مى كند و انجيل را از او مى آموزد و به يارى او بسيارى از كتب ايشان را مطالعه مى كند, با شعيب نامى از دانشمندان يهودى نيز دوست مى شود و از بيم متعصبان و عالمان قشرى روزگار خويش پنهانى به خانه او مى رود و او را به خانه خود مى آورد و تورات را از او مى آموزد و ترجمه فارسى آن را نيز مى نويساند, در سفرى كه به فارس مى رود نيز در شهر بيضاء با دانشمندى زردشتى به نام دستور آشنا مى شود و اصول و فروع اين دين, نيز زند و پازند را از او مى آموزد.٣
در همين بخش براى اثبات نكته سنجى و ذوق ادب حزين به دستكاريها و تصحيح و تصرفهاى او در پاره اى از اشعار معاصرانش اشارت رفته كه نشانگر بينش بالاى ادبى او است; از جمله دخل و تصرف او در اين بيت آرزو:
خجل از روى حبابم كه بدين ظرف تنك
هرچه در كيسه خود داشت به دريا بخشيد
كه (روى) را به (چشم) و (كيسه) را به (كاسه) تبديل كرده و به اين گونه نغزى و نازكى بيت را بسى افزوده است.
بخش بعدى كتاب (حزين و ناقدان ادبى) نام دارد, اين بخش كه بيش از نيمى از كتاب يعنى ٢٧٠ صفحه از ٥١٠ صفحه كتاب را دربر مى گيرد, نقل پاره اى از آثارى است كه در نقد شعر حزين نوشته شده است, نخست عين گفتار سراج الدين عليخان آرزو كه (تنبيه الغافلين فى الاعتراض على اشعار الحزين) نام دارد و (نمونه برجسته اى است از نقد هوشيارانه و سنجيده شعرهاى حزين و شايد بهترين نمونه نقد ادبى در تاريخ زبان فارسى باشد). سپس دفاع امام قلى صهبايى است با نام (قول فيصل), (كه كوشيده است عادلانه به دفاع از حزين در برابر آرزو, بپردازد و در مواردى نيز حق را به آرزو داده است). سپس در پايان گفتار آرزو و صهبايى, سخنان قارى عبدالله كابلى شاعر و اديب افغانستانى آمده كه به محاكمه ميان آرزو و صهبايى پرداخته است. پايان اين بخش زير عنوان (تاثيرپذيرى او از شعر ديگران) بخشى است از آنچه مير محمد عظيم, متخلّص به (ثبات), نوشته و پانصد بيت از ديوان حزين برآورده و ادعا كرده كه مضمون يا عين ابيات, از ديگران است و صاحبان اصلى آنها را همراه با نقل ابيات معرفى كرده است و در حوزه سرقات ادبى كارى بزرگ و كم نظير سامان داده است. مثلاً اين بيت حزين را:
سلوكم در طريق عشق با ياران به آن ماند
كه مور لنگ همراهى كند چابك سواران را
برگرفته از اين بيت ملا محمد صوفى دانسته است:
چنانم با رفيقان در ره عشق
كه مور لنگ با چابك سواران
گويا علت اين كار مير محمد عظيم ثبات اين بوده كه كسى بيتى از ابيات پدر او مير محمد افضل ثابت را براى حزين مى نويسد و حزين آن را بى رتبه مى داند و مضمونش را دزديده از فلان شاعر مى شمارد, مير محمد ثبات از اين كار حزين مى رنجد و در چند روز پانصد بيت حزين را دزديده از ديگران فرا مى نمايد.
گفتنى است كه درباره مضمون گيريها و يا سرقتهاى حزين, جز اين, سه ناقد ياد شده نيز گاه اشاراتى آورده اند و در اين راه گاه كار را به افراط و بى انصافى كشانده اند. مثلاً يك جا كه خان آرزو لطف بيتى از حزين را از حافظ دانسته است, صهبايى گفته: (چرا واضح تر نگفتند كه سرقه از فلانى است, آرى هست. در اين كه سخن نيست. شيخ آن چنان عادت به سرقه كرده كه رفته رفته به زور و تعدّى كشيده… و ندانسته كه (معنى بيگانگان بستن) ديگر است و (معنى بيگانه بستن) ديگر). اين سخن صهبايى با چشم پوشى از اينكه درباره حزين صادق است يا نه, به قول استاد شفيعى (بسيار زيبا و سنجيده و نكته پردازانه است كه مرحله اى از سرقت ادبى را از حدّ سرقت فراتر برده و (تعدّى ادبى) ناميده است كه به نظرم در حوزه اصطلاحات نقد ادبى بدان نيازمنديم, زيرا در مواردى, ديگر صحبت از (سرقات ادبى) نيست و بايد آن را (تعديّات ادبى) خواند. نكته ظريف ديگر اين كه (معنى بيگانگان) را در شعر آوردن فضيلتى نيست, فضيلت در آوردن (معنى بيگانه) است يعنى سخن تازه و غريب).
بارى, مرور و مطالعه اين بخش كتاب يعنى نقد و نظرهاى سنجيده و هوشيارانه و تيزبينانه آرزو, قارى و صهبايى, خواننده را وا مى دارد تا بحق ستايش كند (احاطه شگفت آور ناقدان اين عصر را بر قلمرو شعر فارسى كه در هر ميدانى و براى هر مسأله اى از جزئى ترين مسائل, مثالهاى بسيار دقيق و مناسب ارائه مى دهند. در روزگارى كه سنّت تهيه برگه و فيش به هيچ وجه وجود نداشته, ذهن اينان, در قلمرو شعر فارسى, مانند پيچيده ترين كامپيوترها كار مى كرده است, و براى يك يك مواردى كه پيش مى آمده, شواهد بسيار دقيق و استوار عرضه مى داشته اند, شواهدى كه در هيچ جاى ديگر ـ از قبيل كتب لغت و جنگها و سفينه ها و تذكره ها ـ نمى توان آنها را يافت و تنها يك حافظه قوى و محيط بر تمام ادوار شعر فارسى و تمام اشكال آن مى تواند پاسخگوى آن باشد) اين احاطه شگفت آور آنان بر شعر فارسى را كه ردّ پاى بسيارى از مضامين و تركيبات حزين را در شعر ديگران نيز نشان مى دادند بسنجيد با داعيه داران دويست سال بعد كه كسى بسيارى از غزلهاى حزين را به نام خود نشر مى دهد و هيچ يك از آنان سر در نمى آورند.
در پايان اين نكته افزودنى است كه چون حزين (به دليل تحولات سياسى ايران ناچار به ترك وطن شد و در هند اقامت گزيد, با همه حرمتى كه اهل هند و اديبان و شاعران هندى براى او قائل بودند, او گاه با بى مهرى به ايشان و شعر ايشان مى نگريست) و انتقادهاى تند تيزى از هند و مردم آن مى نمود و همين ها زمينه شد تا كسانى مانند خان آرزو و ديگران به نقد شعر او برخيزند و در اين باره رسالاتى بپردازند; رسالاتى كه هشت نمونه آنها در اين كتاب معرفى شده و چهار نمونه آن ها, با اندك تلخيص نقل گرديده است.
(غزلها) و (از نمونه هاى ديگر شعر او) دو بخش پايانى كتاب است. در بخش (غزلها) حدود صد و هفتاد غزل از غزلهاى گزيده حزين ـ البتّه با گزينش در ابيات ـ آمده است و زيباترين غزلهاى او را در دسترس خواننده اى كه حوصله خواندن ديوان مفصل او را ندارد, نهاده است. و در بخش پايانى, چند نمونه از مثنويها, قطعه ها و رباعيهاى او آمده است.
اين بود گشتى گذرا در كوچه باغهاى كتابى پربرگ و بار كه بايد همه آن را به دقت خواند و آشكارا ديد كه (آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و وا در وا).
در پايان, اين مقال را كه در فرصتى نامناسب پديد آمد و نتوانست چنان كه بايد حق كتاب را ادا نمايد با يك غزل و يك رباعى از حزين حسن ختام مى بخشيم.
ساقى بگو چكيده دل در سبو كنند
تا صاف مشربان به خرابات رو كنند
دفع خمار نرگس خوبان نمى شود
خون مرا چو باده اگر در سبو كنند
در كارگاه عشق حريفان سينه چاك
از تار ماهتاب كتان را رفو كنند
رو از هوس بتاب كه مردان راه حق
محراب طاعت از دل بى آرزو كنند
سازند مشكبو دهن زخمها حزين
حسرت كشان اگر گل داغ تو بو كنند
***
اوضاع زمانه لايق ديدن نيست
وصفى خوشتر ز چشم پوشيدن نيست
دانى ز چه پا كشيده ام در دامان
دنيا تنگ است جاى جنبيدن نيستپاورقى
١. م. اميد, حريم سايه هاى سبز, ج٢, ص٢٨٨.
٢. بهانه براى كسانى تا او را پيشواى غربزدگى و غربزدگان بشمارند.
٣. اين شيوه حزين يادآور شيوه عالم بزرگ قرن ما شيخ محمد جواد بلاغى (م. ١٣٥٢هـ ق) است كه از راه دوستى با دوره گردها و كودكان يهودى, زبان عبرى را فراگرفت و در دين هاى يهودى و مسيحى به تحقيقات ژرفى دست زد. در اين باره بنگريد به محمّدرضا حكيمى, بيدادگران اقاليم قبله, ص١٨٠ به بعد.